محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4849

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ببود ، آنگاه صبحگاه نوزدهم رمضان برون شد كه آهنگ مكه داشت . ازهر بن سعيد گويد : روز پس از كشته شدن محمد ، عيسى اجازهء دفن وى را داد و بگفت تا ياران وى را ما بين ثنية الوداع و خانهء عمر بن عبد العزيز بياويختند . آنها را ديدم كه دو صف بودند . يكى را بر در ابن خضيره گماشته بود كه كشيكبانى كند ، جمعى شبانه او را ببردند و به خاك كردند و به آنها دست نيافت ، ديگران سه روز همچنان آويخته بودند كه مردمان از آنها به زحمت افتادند . عيسى بگفت تا آنها را در گردشگاه سلع افكندند كه گورستان يهودان بود و همچنان مدتى آنجا ببودند ، سپس آنها را در خندقى در كنار ذباب افكندند . ام حسين دختر عبد الله بن محمد گويد : به عمويم جعفر بن محمد گفتم : « فدايت شوم ، كار محمد بن عبد الله چگونه مىشود ؟ » گفت : « فتنه ايست كه در اثناى آن محمد به نزد خانهء يك رو مىكشته مىشود و برادر پدرى و مادريش در عراق كشته مىشود به وقتى كه دست و پاى اسبش در آبست . » عيسى بن نقل از پدرش گويد : حمزة بن عبد الله با محمد قيام كرد ، عمويش جعفر منعش مىكرد اما در طرفدارى محمد از همه كسان سرسختتر بود . جعفر مىگفت : « به خدا او كشته مىشود . » و جعفر از او كناره گرفت . ابن ابى الكرام گويد : عيسى مرا با سر محمد فرستاد و يكصد سپاهى با من فرستاد . گويد : برفتم و چون به نزديك نجف رسيديم تكبير گفتيم . گويد : در آن وقت عامر بن اسماعيل ، هارون بن سعد عجلى را در واسط به محاصره داشت . ابو جعفر به ربيع گفته بود : « و اى تو اين تكبير چيست ؟ » گفته بود : « اين ابن ابى الكرام است كه سر محمد بن عبد الله را آورد . » گفته بود : « وى را با ده كس از همراهانش اجازهء ورود بده . »